are you virgin?
July 8, 2008
پيکر زنان ، مکانی عمومی / شهلا شفیق
دو شنبه 16 ژوئن 2008
تمام ترجمه هاى اين مقاله :
- [فارسى]
- [français]
روزهای ماه مه شصت و هشت را به ياد می آورم در کلينيک کوچک پدرم در شهرستان. ما در همان محلی که درمانگاه مخصوص زنان و زايمان بود خانه داشتيم. در عنفوان بلوغ ، به سیر رویدادها و تحولاتی که در فرانسه دوردست جریان داشت چشم دوخته بودم: تظاهرات جوانان در خيابانها، فريادهای آزادی، آغوش های گشوده و بوسه ها در ملاء عام. با ذهنی آکنده از پرسش در باره جهان و در باره خودم، درگيرودار کشف جسمم که داشت شکل عوض کرد، در جستجوی پاسخ در پيرامون خود بودم. هيچ رخدادی در کلينيک از چشمان کنجکاوم پنهان نمیماند: زنها می زایيدند، سقط میکردند و گاه در شب زفاف، وقتی ملحفه سفيد از خون رنگ نمی گرفت، آنان را به درمانگاه میآوردند.
اتفاق می افتاد نيمه شب با شنیدن داد و فرياد از تختخوابم جست بزنم، و از پله ها سرازير شوم تا يک بار ديگر شاهد همان صحنه هميشگی باشم: مرد و زن سر هم فرياد می کشيدند و در گوشه ای زن جوانی لرزان می گريست. خانوده های دو طرف، بر سر بيگناهی عروس دعوا می کردند و از پزشک متخصص می خواستند کلام آخر را بگوید. صدای خشمگين پدر را به ياد می آورم و سخنان او را که پس از بارها شنيدن حفظ شده بودم: “از اين وحشی گری که راه انداخته ايد خجالت نمی کشيد؟ من پزشکم! به نام علم حرف می زنم و به شما میگويم بعضی زنها با آنکه باکره هستند خون ريزی ندارند! و تازه، بکارت زن می تواند در اثر يک حادثه از بين برود. دنبال اثبات چه هستيد شما؟ شرم کنيد!”
صحنه با گفتگویی خصوصی ميان پدر و عروس و داماد به پايان می رسيد. نگاه پدر را به ياد می آورم وقتی به من می گفت “می بينی دخترم! زن بودن در اين مرز و بوم کارآسانی نيست!” گيجی و آشفته حالی خانواده ها، يادم هست و صورت های باد کرده از گريه عروسهای جوان که همه شان را به هم شبيه می کرد. همه آن ها گوئی تنی واحد بودند : پیکری مچاله شده از تحقير، خرد و لرزان. زمانی به طول انجاميد تا دريابم سبب همه اين صحنه ها همين است که در نظام پدرسالار، تن زن ويژگی شخصیاش را از دست می دهد تا مکان آبروی قوم و گروه گردد.
چند دهه پس از ماه مه شصت و هشت و شکوفایی بعدی جنبش زنان درفرانسه که به دستاوردهای بزرگی در کسب حقوق آنان انجاميد، در سالهای تبعيد در فرانسه، کار و تحقیق در زمينه مسائل مهاجران مرا به مشاهداتی از همين دست راه برد. شاهد همين گونه رويدادها شدم که آفريننده کشمکش در خانوادههاست و خردکننده زنان. آنجه در شهر ليل گذشته تنها نمونه ای از اين رويدادها ست و اهميت آن در توجه دادن به واقعياتی است که ابعادش از اين واقعه مشخص بسيار فراتر می رود. رأی دادگاه در لغو ازدواج به دليل باکره نبودن عروس، مسئله مهم تضاد ميان اصول دمکراتيک با ارزشهای پدرسالار را مطرح می کند که تحت عنوان “فرهنگ” و “مذهب” مداوما بازتوليد می شوند.
“دروغ” زن جوان در باره بکارتش که قاضی رأی خود را بر پايه آن صادر کرده، برملا کننده حقيقت رودرویی رنج آور جمع کثيری از زنان با مدرنيت مثله شده است، هرگاه پذيرش مدرنيزاسيون با جذب ارزش های مدرن برابری، آزادی و اختيار فردی همراه نباشد. اين چنين، در بسياری کشورها و در بسياری موقعيت ها، روند تحول مدرن به رغم تغييرات مهم در وضعيت زنان، از جمله دستيابی به آموزش و شغل، لزوما به از ميان برداشتن قواعد و رسومی نظير لزوم حفظ بکارت پيش از ازدواج نمی انجامد. اين قاعده بيانگر اراده تسلط بر پيکر زنان است و مهار آن در جهت حفظ قدرت پدرسالار. در مدرنيت مثله شده، زنان با وجود دست يابی به درجاتی از آزادی و اختيار، همچنان زندانی استراتژیهای هويتی پدرسالارانه باقی میمانند که مداوما بازتوليد شده و تداوم میيابند. اين استراتژی ها بدن زنان را پایگاه “آبروی” مردان، فاميل و گروه قرار میدهد و اين چنين “بکارت” زنان ضامن “حيثيت ” گروه و قوم میشود. سالهاست کنشگران و فعالان حيطه های متفاوت اجتماعی شاهد اين حوادث غم انگيز هستند. پيشرفت جنبشهای سياسی ـ مذهبی در بازتوليد و گسترش اين واقعيات نقش دارند. “منحرف” جلوه دادن “آزادی زنان” که در تبليغات اينان موجد “فساد اخلاقی و اجتماعی” قلمداد می شود، از موضوعات تکراری گفتار آن هاست. و محروميت های اجتماعی، اقتصادی ، فرهنگی و جنسی به پيشروی اين تبليغات پا می دهند.
اينگونه، زنان در مرکز کشمکشهای فرهنگی ـاجتماعی ـ سياسی قرار دارند که درنهايت مسئله دمکراسی را مطرح می سازد. درفرانسه، اين مسائل ما را با ضرورت پيشبرد اصول آزادی و برابری زنان رودرو میکند که خود با اهمیت تعميق ارزش های دمکراتيک گره خورده است . اين موضوعات از يکسو به لزوم بازبينی مواد قانون در جهت تثبيت هر چه بيشتر اصول آزادی زنان و برابری حقوق آنان توجه می دهد و از سوی ديگر بيانگر ضرورت کار دائم برای تحول شرايط پيچيده ای است که خانواده ها و افراد را درگير میکند.
شهلا شفیق ، نويسنده و پژوهشگر ، مدير انجمن “گسترش روابط بين فرهنگی برای توسعه شهروندی”
July 8, 2008 at 8:23 am
salam
maghalaton ro khondam,ba tamame ehterami ke bara shoma va nazaraton ghayelam ama man nazare motefaveti ba shoma va dide shoma nesbate be in mozo daram,bebinid mozo asan mard salari ya masale kardane ya virgin bodane kasi nis,man be shakhse ba in masale moshkeli nadaram,ama dos daram nazaram ro raje be in masale in tor bain konam,shoma vaghty mikhay ye mashin bekharid va hame chi bara gereftane ye mashin khob kamelan baraton farahame,tarjih midin kodomesh ro bekharin?ye mashini ke sefr kilometere ya ye mashini ke ghablan ye nafare ya chan nafare dige bash rah raftano malomam nis che balaye sare on mashin dar ovordan,va baz malom nis ba on rahi ke ona raftan asan on mashin dige bara shoma mashin besho hast ya na,(manzoran jarihe dar shodan ehsasate ye zan dar barabare kesho ghos haye eretebatate asheghane va ehsasiye, chon zanha ehsasati tar va zarbe pazir tar dar barabar namolayemate ehsasian,in hata tavasote elme ravan shenasi ham sabet shode,niazi be goftan nis)albate man be hich onvan ghasde ino nadaran ke khodaye nakarde zanane mohtarame donyamon ro ba mishine moghayese konam,hadafe man maghayese lezat dashtane ye mozoye no va kamelan salem va dast nakhorde ba dashtane ye chizi ke midonid ghablan tavasote digari estefade shode,monkere in chiz nashid ke adamha zatan on chize no va salem va das nakhorde ro ba on chizi ke ghabalan estefade shode tarjih midan va on ro kheili kheili bishtar az on yeki dos daran,in marbot be mard salari ya gheirat ya zan salari adama nis,na tanha mardha balke zanha ham hamchin chizi ro dos daran,chon in marbot be alaghiye adama be dashtane ye chize no va virgine.
ba ehteram